به سنگی چکد، قطره قطره ، چو آب *** اگر پا فشاری کند، نی شتاب
کند رخنه آخر در آن سنگ سخت *** مکن سستی و شکوه از دست بخت.
آرزو سرابی است که اگر نابود شود، همه از تشنگی خواهند مرد. اسکار وایلد .
بود آرزو بی گمان چون سراب *** فریبد تو را، اندر آن نیست آب
ولی گر رود این سراب از میان *** بمیرند از تشنگی این و آن.
آزادی زن این است که در قفسی زندانی شود، ولی میله های آن از طلا باشد. ارنست ایبسز .
اگر زن بود در درون قفس *** که نتواند آسان کشیدن نفس
ولی میله هایش بود از طلا *** بر او، باشد آزادی، این ابتلا.
آسان ترین راه برای از بین بردن افتخارات، خودستایی است. فردریک نیچه.
چو خواهی دهی زود و آسان زدست *** ز سرمایه ی افتخار، آنچه هست
برود مدح و تمجید خود پیشه کن *** به این تیشه ات ، قطع هر ریشه کن.
آفت خوش بختی آرزوهای دور و دراز است. راک لو.
حذر بایدت ز آرزوی دراز *** چو کمتر شود این در بسته باز
بود آفت نیک بختی، همان *** عمل ، چاره سازت بود بی گمان.
· در پانزده سالگی آموختم که مادران از همه بهتر می دانند، و گاهی اوقات پدران هم .
· در بیست سالگی یاد گرفتم که کار خلاف فایده ای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود .
· در بیست و پنج سالگی دانستم که یک نوزاد، مادر را از داشتن یک روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یک شب هشت ساعته، محروم می کند .
· در سی سالگی پی بردم که قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه، قدرت زن .
· در سی و پنج سالگی متوجه شدم که آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد؛ بلکه چیزی است که خود می سازد .
· در چهل سالگی آموختم که رمز خوشبخت زیستن، در آن نیست که کاری را که دوست داریم انجام دهیم؛ بلکه در این است که کاری را که انجام می دهیم دوست داشته باشیم .
· در چهل و پنج سالگی یاد گرفتم که ده درصد از زندگی چیزهایی است که برای انسان اتفاق می افتد و نود درصد آن است که چگونه نسبت به آن واکنش نشان می دهند.
· در پنجاه سالگی پی بردم که کتاب بهترین دوست انسان و پیروی کورکورانه بد ترین دشمن وی است .
· در پنجاه و پنج سالگی پی بردم که تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب .
· در شصت سالگی متوجه شدم که بدون عشق می توان ایثار کرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید .
· در شصت و پنج سالگی آموختم که انسان برای لذت بردن از عمری دراز، باید بعد از خوردن آنچه لازم است، آنچه را نیز که میل دارد بخورد .
· در هفتاد سالگی یاد گرفتم که زندگی مساله در اختیار داشتن کارتهای خوب نیست؛ بلکه خوب بازی کردن با کارتهای بد است .
· در هفتادوپنج سالگی دانستم که انسان تا وقتی فکر می کند نارس است، به رشد وکمال خود ادامه می دهد و به محض آنکه گمان کرد رسیده شده است، دچار آفت می شود .
· در هشتاد سالگی پی بردم که دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است .
· در هشتاد وپنج سالگی دریافتم که همانا زندگی زیباست
خیلی خوب بود....
و جالب...
من که استفاده کردم!!!!!