یکشنبه 29 اردیبهشت ماه سال 1387
عاشق.........
عاشق گریزان ز عشق....
گریزان شدی تازمن بگذری گریزان من از چه باز امدی؟
چرا ای گریزنده بار دگر بد نام رفتی به ناز امدی؟
سر عاشقی گر نبودت چرا به جانم شراب هوس ریختی؟
توکه دل به جای دگرداشتی چرا با روانم در امیختی؟
ز اغاز دل را سپردم به تو که از مهر خاطر نوازی کنی
نگفتم که سرپیچی ازعشق من به دیوانگی ترکتازی کنی
گذشت از من وروزگاری گذشت دریغا مرا هیچ نشناختی
به دیوانگی در غماری زعشق مرا بردی و عاقبت باختی
گریزان شدی تازمن بگذری گریزان من از چه باز امدی؟
چرا ای گریزنده بار دگر بد نام رفتی به ناز امدی؟
سر عاشقی گر نبودت چرا به جانم شراب هوس ریختی؟
توکه دل به جای دگرداشتی چرا با روانم در امیختی؟
ز اغاز دل را سپردم به تو که از مهر خاطر نوازی کنی
نگفتم که سرپیچی ازعشق من به دیوانگی ترکتازی کنی
گذشت از من وروزگاری گذشت دریغا مرا هیچ نشناختی
به دیوانگی در غماری زعشق مرا بردی و عاقبت باختی


